بایگانی ماهانه: فوریه 2012

2 خبر مهم (کیپس و ویزای کار)

همونطور که در پست قبل گفتم گزارش کیپس ما بعد از 3 ماه ناقص به دستمون رسید که همسرم بلافاصله ایمیل پیگیری زد و امروز با کلی عذر خواهی متن کامل گزارش رو برامون فرستادند و اما اونچه که در گزارش اومده :

1- ما امتیازمون رو 79 براورد می کردیم ولی افسر 68 منظور کرده ولی به هر حال ویو شدیم (امتیاز خواهرم رو به عنوان فامیل درجه 1 ندادند – امتیاز تحصیلات من رو به عنوان همسر مین اپلیکنت ندادند – از سابقه کار بجای 21 امتیاز 19 امتیاز دادن که در هر سه مورد مدارکی که ما ارسال کردیم 100% کامل , مستند و دقیق بوده حالا چرا اینکار رو کردند ؟ نمی دونم )

2-تاریخ رجوع بعدی به پروندۀ مهاجرتیمون رو 20 مارچ اعلام کردند

3-پروندۀ مهاجرتی ما جز 1000 پروندۀ پچ اول ارسال شده از دمشق به ورشو بوده

4-مدارک نهایی که از ما خواهند خواست :
مدیکال – آپدیت  فرم اسکجوال – آپدیت پلیس سرتیفیکیت   – فاند – لندینگ فی

و اما خبر دوم اینکه 24 فوریه ویزای کار همسر جان اپروود شد و منم ویزا کار باز گرفتم (Open Work permit) البته هنوز داکیومنتهاش بدستمون نرسیده و لی آنلاین چک اینو نشون میده

ضمنا همۀ درد ومرض های روحیم بعد از اپروود شدن ویزاهامون خوب شده البته فعلا   :)         :)      و نیازی به ادامۀ بستری در آسایشگاه  روانی نیست  و مرخصی استعلاجی هم به پایان رسید

مرخصی استعلاجی

امروز به این نتیجه رسیدم که باید یه چند وقتی از کوله بار عزیزم مرخصی استعلاجی بگیرم که اونم با توجه به حال و روز روحیم موافقت کرد ولی گفت کامنت دونی رو تا روزیکه برمی گردی ببند که شرمنده نشیم ؛ دیدم درست می گه   :)

پنجمین گزارش کیپس

امروز عصر پنجمین گزارش کیپسمون در قالب لوح فشرده ! ! ! به دستمون رسید و من قبل از باز کردن مهر و موم سفت و سخت اون به بابای دریا گفتم :
اونقدر بخت من در پروسۀ مهاجرت بلنده که یهو می بینی سی دی باز نمیشه و خرابه  ! ! !
بعد سی دی رو گذاشتیم و دیدیم که باز شد و فایل پی دی اف  توش رو باز کردیم و با یک گزارش کاملا خالی ! ! ! حتی به مراتب خالی تر از 4 گزارش قبلی مواجه شدیم ! ! !
ضمن تطبیق با گزارش کیپس های قبلی به این نتیجه رسیدم که صفحات 1 تا 4 تقریبا مثل هم اند و لی این گزارش آخری صفحات 5 تا 15 رو نداره صفحاتی که قبلا جدول امتیاز دهی توشون بود و برای سن می زد 10 و برای بقیه خالی بود .به هر شکل بعد از بیش از 3 ماه انتظار هیچ چیزی نبود نه اینکه فیلد ها خالی باشند ها اصلا فیلدی وجود نداشت و هیچ اثری از من و بچه ها هم توش نبود  ! ! !
تنها یک نکته در صفحۀ چهارم وجود داشت و اون این بود که نمی دونم منظورش چیه ؟

PAPER  FILE SENT TO: RET

بدون تاریخ

تنها چیز بدرد بخوری که تو  پیدا کردم  از این لینک بود و چنین توضیح داد که سر درنیاوردم

IMPORTANT: The moment the B-file from the CIO is accessed or viewed at the visa office, the information in the LOC, BFTO, BFDATE fields entered by CIO will be overwritten with LOC= PA, BFTO= RET, BFDATE = T + 2 years, the default for closed files. This will occur even if NO changes are made to the data. The only exception is when the file is accessed through F12 – Case Summary screen. Therefore, it is best NOT to access the transferred file until you are ready to re-number or re-openthe file.

پیگیری پرونده مهاجرتی از MP فدرال

تو چند پست قبل گفتم که در پروسۀ تمدید ویزای کارمون جهت محکم کاری از Members Of Parliament محلمون هم درخواست کمک کردیم , خلاصه جوابی که به در خواست کمک ما دادن این بود :

ما هیچگونه کمکی در تایید یا عدم تایید ویزای کار توسط ادارۀ مهاجرت یا LMO توسط ادارۀ کار نمی تونیم بکنیم ولی می تونیم مراحل کاریتون رو همزمان پیگیری کنیم که اولا حقی از تون ضایع نشه دوما هر هفته بهتون خبر بدیم که پرونده ها تون هر کدوم در چه مرحله ای هستند (بازم خدا پدرشون رو بیامرزه)

نکته مهم دیگه این بود که MP فدرال منطقه ما از اعضاء کمیتۀ مهاجرت در پارلمان فدرال هم هست ! ! !

ایشون حدودا یکماه پیش بدون اینکه ما ازش درمورد پروندۀ مهاجرتیمون سوال کنیم با توجه به اجازه نامه های دسترسی به اطلاعاتمون در CIC که بهش داده بودیم در مورد پرونده مهاجرتیمون هم پیگیری کرده بود که نتیجه اش این بود :

پرونده مهاجرتیتون در مسیر درستش قرار داره , فعلا مشکلی در اون وجود نداره و ظرف

A couple of years  آینده تکلیفتون معلوم میشه .
به نظر من 32 ماهی که ورشو در اینجا به عنوان زمان بررسی اعلام کرده احتمالا واقعیه و همنطورکه بالای جدول اعلام کرده  Processing Times IN MONTHS به نظر من این 32 ماه از زمان تاریخ شروع پراسس واقعی محاسبه میشه در نتیجه من میتونم امیدوار باشم حداکثر ظرف 30 ماه آینده با توجه به تاکید MP فدرال روی a couple of years به سرانجام خواهد رسید . البته حداقل زمانی هم متصورخواهد بود که احتمالا مربوط به افراد بالای لیست متقاضیان 38 شغلی خواهد بود

شواهد دیگه ای که باعث شدن چنین احتمالی رو برای پروندۀ مهاجرتیمون در نظر بگیرم 1- پاسخ های نسبتا سر بالایی هست که ورشو در جواب پیگیری متقاضیان 38 شغلی میده 2- بعد از حدودا 3 ماه از شروع پراسس واقعی برخی از دوستان همچنان هیچ علائمی از صدور مدیکال دیده نشده 3 – برمی گرده به تفکرو عملکرد جیسون کنی ………………………………………………………………………………………………………
………………………………………………………………………………………………………

5 روز ناقابل , 1100 دلار ناقابل و یکماه انتظار ناقابل

برای اینکه کارگران خارجی بتونن در کانادا کار کنند مراحل پرپیچ و خمی رو طی می کنن ولی این پیچ و خمها در 3 مرحلۀ اصلی زیر پیش میاد :

1- گرفتن جاب آفر

2-گرفتن تاییدیه LMO  از منابع انسانی یا HR , زیر مجموعۀ اداره کار (Service Canada)  که علی الاصول می با یست ظرف 2 هفته بعد ارسال مدارک تکلیفش روشن بشه (البته اینکار به کارفرما مربوط میشه نه کارگر خارجی )

3-ارسال  LMO  به ادارۀ مهاجرت ( CIC ) که افسر مربوطه بعد از بررسی مجموع داکیومنتهای ارسالی مخصوصا Positive LMOدر نهایت تصمیم می گیره که ویزای کار رو صادر بکنه یا نکنه

بیش از 3 ماه پیش و در محدوده زمان کاملا قانونی بعد از گرفتن جاب آفر جدید درخواست LMO برای همسرم از طرف کارفرمای جدید به هیومن ریسورس فرستاده شد بازهم تاکید می کنم طبق وعدۀ خودشون 2 هفته زمان لازمه که نتیجه رو اعلام کنند – بعد از گذشت 2ماه هنوز نتیجه ای اعلام نشد بود این مسئله نه تنها برای ما بلکه برای تمام متقاضیان پیش اومد از اونجا که بسیاری از متقاضیان خارجی کار , از کشورهای اروپایی هستند و کارفرماهای کانادایی هم به شدت به تخصص اونها نیاز دارند طوریکه گاها خط تولید کارخونشون  خوابیده فقط به علت نیاز مثلا به تعمیر کاران حرفه ای آلمانی , صداشون دراومد و به شکل باور نکردنی موضوع رو رسانه ای کردن نمونه اش رو که در روزنامۀ تورنتو استار به چاپ رسید رو اینجا می ذارم  .

از اونجا که من قبلا فکر می کردم که رسانه ای شدن یک سهل انگاری , بی عدالتی , بی توجهی و … از عملکرد دولت در کانادا قطعا پیگیری خواهد شد به این نتیجه رسیدم که حتما رؤسای محترم اداره کار و اداره مهاجرت برای رفع این مشکل هماهنگی های لازم رو انجام خواهند داد مثلا یا ادارۀ کار نیروهاش رو بیشتر میکنه و سرعتش و بالا میبره یا ادارۀ مهاجرت بجای اینکه 2 ماه فرصت برای دریافت LMO بذاره مثلا 3 ماه میذاره خلاصه این مسئله ای نبود که نشه راحت حلش کرد

اما زهی خیال باطل با تمام فشاری که رسانه ها و کارفرماها اوردن ادارۀ کار به سرعت مورچه ای خودش ادامه داد و اداره مهاجرت هم راس 2 ماه پرونده ها رو درصورت نداشتن LMO رد کرد !

دیروز ما LMO مثبت رو بعد از 3 ماه و اندی گرفتیم  ! ! ! و با خوشحالی تمام به اداره مهاجرت زنگ زدیم که این مدرک رو به پروندمون اضافه کنیم که متوجه شدیم دقیقا پایان 2 ماه قانونی علی رغم اینکه می دونستند مشکل از ناحیۀ متقاضی نیست و از ناحیۀ اداره محترم کار هستش در خواست ویزای کار ما رو ریجکت کردند, اگر فقط 5 روز ناقابل , ادارۀ کار زودتر نتیجۀ LMO رو علام میکرد یا ادارۀ مهاجرت 5 روز ناقابل ,فرصت میداد , امروز می تونست چقدر روز بهتری باشه واسۀ ما.

و اما راه حل :

1100 دلار ناقابل به حساب ادارۀ مهاجرت میبایست واریز کنیم و در خواست Restore بدیم که پرونده رو مجددا باز کنن و ما بتونیم LMO رو بهش اضافه کنیم و مجددا وارد 1 صف یکماهه ناقابل بشیم برای بررسی

این اتفاق یعنی 1 ماه دیگه هم پولی دریافت نمی کنیم تازه اگه این یکماه هم مثل تمام خلف وعده هایی دیگه اداره مهاجرت چند برابر نشه   :(   و تازه پرونده می ره زیر دست یه افسر دیگه که شاید اون بتونه پیروزمندانه یه بهانۀ جدیدی از ما بگیره و یادآوری کنه که یا بمونین تو مملکت خودتون پیخال آخوند بخورین یا اگه دوست دارین بمونین اینجا می بایست پیخال ما رو بخورین

واین سرگذشت منه که تاوان اشتباهات ناکرده ام رو میدم و همچنان تلاش میکنم تا جایی که می تونم شانس دومین گزینه افسران  رو برای خودم نگه دارم

پینوشت : مثل اینکه رسانه ای شدن هم یک شوخیه

دوچرخه سواری با خدا

من در ابتدا خداوند را یک ناظر ؛ مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاها ئی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم ؛ شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم …! وقتی قدرت فهم من بیشتر شد؛ به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند… نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم؛ از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد؛ زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد؛ وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را می دانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر می رفتم… اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت؛ او بلد بود… از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته می گفت : « تو فقط پا بزن ». من نگران و مظطرب بودم پرسیدم « مرا به کجا می بری ؟ » او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم ! وقتی می گفتم : « میترسم » . او به عقب بر میگشت و دستم را می گرفت و میفشرد و من آرام می شدم … او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا بصورت هدیه میدادند و این سفر ما، یعنی من وخدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم … خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است؛ بنابراین من بار دیگر هدیهها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم « دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است » و با این وجود بار ما در سفر سبک تر است … من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم؛ فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند؛ اما او اسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد و خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک پرواز کند… ومن دارم یاد می گیرم که ساکت باشم و در عجیب ترین جاها فقط پا بزنم و من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم؛ او فقط لبخند میزند و می گوید : پا بزن… ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود.

برگرفته : از ایمیل

پینوشت :

1-فعلا که ما رو برده رو ماسه های کویرکه باد خشک و داغش به صورتم می خوره ؛ البته با پس گردنی فرمون دوچرخه رو بهش دادم  وگرنه که به این راحتی جام رو باهاش عوض نمی کردم  – منم  که هریش و وریش  دیگه جون ندارم پا بزنم نیمه بیهوش رو زین عقبی نشستم -  خودش پا می زنه و حالش رو می بره   :)

2-کلی منت کشیدم که امروز گوشیی که اینترنت داره رو از صبح داشته باشم و با سرعت مورچه ایش یک اینترنت گردی به سبک ایران بکنم  :)

در ادامۀ پست قبل

دوستای‌ مهربون و خوبم ببخشید که خبری ازم نبود و نگرانتون کردم -  اول اینکه ما 10 روزه به خونه‌ جدید نقل مکان کردیم که اینترنت نداریم (۲ شنبه ی آینده گفتن که وصلش می‌کنن)  و 2 هفته ای هم میشه که در گیرجابجایی هستیم دوم این که دل و دماغی هم برام نمونده ؛ همچنان ویزا هامون بلاتکلیفن ، بی‌ پول هم شدیم برای بابام هم دلم خون  :(

به من و خواهرم نگفته بودن که بابام قبل از بستری شدنش درCCU سکته ی قلبی کرده ، این سکته آسیب جدی به ۳ رگ از ۵ رگی که ۷ سال پیش طی یک عمل قلب بازِ سنگین تعویض شده بودن زده به طوریکه نتیجهٔ انژیو گرافیش این شد: تنها ۲ رگ سالم باقیمونده که یکیشون خون رو به قلب میاره یکیشون هم بر میگردونه ، دیگه امکان مجدد عمل قلب باز نیست و میبایست همین ۲ رگ رو تا جائی‌ که میتونه حفظ کنه ،هر کدوم از این ۲ رگ باقیمونده دچار مشکل بشن هم   ….

به هر شکل نتیجهٔ روزی ۱.۵ پاکت سیگارکشیدن و هر شب نوشیدن … و رعایت نکردن رژیم غذائی ؛ برای کسی که در ۴۰ سالگی سکتهٔ قلبی داشته و در 55 سالگی عمل قلب باز ، چیزی جز این نخواهد بودو زجری که اطرافیان متحمل میشن